


با سلام به خدمت دوستان عزيز نكته ي زيبايي درباره وهابيت به نظرم امد به شما بگم اگر اشتباه است بگوييد تا اصلاح كنم .
وهابيت از زمان تاسيس توسط محمد بن عبدالوهاب يك موضوع خطرناك را دنبال
مي كردند و آن زدن و از بين بردن حب پيامبر و صحابه و اهل بينش بود به اين
نحو كه هر چيز كه مظهر حب است بايد از بين برودو همين را دنبال مي كنند .
پيامبر (ص) مزد رسالتش را "مودت في القربي" قرار داد و اگر اين ارتباط
قلبي و محبت آميز با انها برقرار كرديم خود به خود به دنبال آنها خواهيم
رفت به نماز مي ايستيم و روزه مي گيريم ولي اگر از آنها خوشمان نيامد اصلا
نه نماز مي خوانيم و نه ....
وهابيت مي خواهند اين حب را از بين ببرند لذا به عنوان شرك بارگاه و
قبور آنها را شك و بت پرستي مي دانند در حالي كه رفتن به كنار قبور صحابه
و بزرگان دين برقرار كردن ارتباط با بندگان صالح خداست .
برگزاري مراسمات تولد و عزا را براي آنها به عنوان بدعت معرفي كردند .
واسطه قرار دادن كه ريشه ي قرآني دارد را شرك مي دانند و ....
خوب ما براي تولد و عزاي آنها هيچ احساسي نداشته باشيم . براي بارگاه آنها هيچ اهميتي نديم . چون مردن از انها چيزي نخواهيم و شفاعت آنها را قبول نداشته باشيم به چي دل خوش باشيم .
در ضمن امام اعظم ابوحنيفه (رض) در بغداد حرم و بارگاه داره اگر اين شرك بود بايد خرابش مي كردند .
با سلام .
ببخشيد كسي هست كه اين روايت صحيح امام بخاري را برايم درست ترجمه كنه ؟؟
اونطوري كه اجمالا فهميدم روايت درباره حضرت موسي كليم الله است كه براي حمام لب رودخانه رفته بود و لباس هاي خود را روي سنگ گذاشته بود و وقتي خودش را شست و تمام شد و خواست لباس هايش را بردارد سنگ فرار كرد و حضرت موسي دنبال سنگ ميدويد تا لباس هاي خود را از سنگ بگيرد تا اينكه به قوم خود رسيد و در آنجا سنگ ايستاد و قوم بني اسرائيل پيامبر خود را لخت مادر زاد ديدند . حضرت موسي عصباني شد و با عصاي خود به سنگ زد و سنگ شروع به گريه كرد ؟
اين بيشتر شبيه جوك هست و البته توهين به پيامبر بزرگ الهي .
نمي دونم چرا اين روايت را صحيح ميدانيم و حاضر نيستم قبول كنيم كه اين روايت بيشتر به اسرائليات مي ماند . نه به روايات اسلامي .
باب من اغتسل عريانا وحده في الخلوة ومن تستر فالتستر أفضل وقال بهز عن أبيه عن جده عن النبي صلى الله عليه وسلم الله أحق ان يستحيا منه من الناس
حدثنا إسحاق بن نصر قال حدثنا عبد الرزاق عن معمر عن همام بن منبه عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال كانت بنو إسرائيل يغتسلون عراة ينظر بعضهم إلى بعض وكان موسى يغتسل وحده فقالوا والله ما يمنع موسى ان يغتسل معنا الا انه آدر فذهب مرة يغتسل فوضع ثوبه على حجر ففر الحجر بثوبه فخرج موسى في اثره يقول ثوبي يا حجر ثوبي يا حجر حتى نظرت بنو إسرائيل إلى موسى فقالوا والله ما بموسى من بأس واخذ ثوبه فطفق بالحجر ضرب
صحيح البخاري - البخاري - ج 1 - ص 73
يك موضوعي كه براي من حل نشده مسئله ي كيفيت انتخاب خليفه براي مسلمين است .
انتخاب حضرت ابوبكر ( رض ) بوسيله ي شوراي مسلمين بود . و انتخاب حضرت عمر ( رض ) بوسيله ي وصيت حضرت ابوبكر هست و انتخاب حضرت عثمان ( رض ) بوسيله ي شوراي 6 نفره بود و انتخاب حضرت علي ( رض ) بوسيله ي مردم .
بعد از آن انتخاب حضرت معاويه بوسيله ي حكم بود .
براي من سوال هست كه چرا يك روند ثابتي براي تعيين خليفه نيست و يا اگر بود من اطلاع ندارم . به من كمك كنيد . ممنون
بحثمون هم درباره اختلاف در وضو بود . من به اون دوستم گفتم شما شيعيان چرا بعد از وضو پاهاي خود را نمي شوييد و با همان عرق و چرك وارد مسجد مي شويد اين توهين به مسجد وجسارت به خانه ي خدا است . دلتون را خوش كرديد و روي پپاي خودتان را مسح مي كنيد و....
مقداري برايش توضيح دادم هيچ جوابي نداشت سوت و كور مونده بود كه به من چه جوابي بدهد .
تا اينكه فردا اومد و قرآن ترجمه دار در دستش بود و يك صفحه
اي از قرآن را علامت گذاشته بود باز كرد سوره مائده آيه 6 اين بود " يا
ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلوه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق
وامسحوا برووسكم و ارجلكم الي الكعبين .
ترجمه ي آيه را خواند ..... و سرهايتان و پاهايتان را تا برآمدگي مسح كنيد .
گفتم اين ترجمه ي شماست من قبول ندارم .
گفت : بيا خودت ترجمه كن من هم ديدم كه وامسحوا يعني مسح كنيد
برووسكم يعني به سرهايتان و ارجلكم يعني پاهايتان الي الكعبين هم را هم
نمي دونستم .
من ديدم كه حرفش درست است تو قرآن امده كه پاهايتان را مسح كنيد پس ما چرا مي شوييم .
اين سوال را من از علماي بزرگوارمان دارم و از هر كسي كه
جوابش را مي داند كه به چه دليل ما پاهايمان را ميشوييم آيا در قرآن دليلي
داريم.
لطف كنيد من را راهنمايي كنيد تا هفته بعد به اين دوستم بگوييم .